مطالب مرتبط

13 دیدگاه

  1. هاشم از تهران

    ابراهیم خان افشار استاد گرامى، یادته تراختور واسیلى ٣-٠. در تبریز نفت آبادان را زد و هوادار شعار داد : آبادان شد بالابان(نوعى ساز موسیقى) و شما در مجله نوشتى که جنگ بر سر آبادان عزیز چنان بلایى آورده که دیگر هر تیم معمولى میتواند طعمه از شیران آبادان برباید چه رسد به غزالان خوش خط و تیزپاى تراکتور، و از مردم خواستى که آبادان را دریابند و بر علیه تیمش شعار ندهند؟ یادم هست باغشمال پیر زیر کشت و تعمیرات بود بازى تراختور با برق برازجان در جام حذفى در زمین چمن فرودگاه برگزار شد روزى سرد و پاییزى بود و باد تندى میوزید، ورزشگاه فقط یک طرفش سکوى تماشاگر داشت آنهم از نوع سکوى آهنى که نشستن در آن هواى سرد رویش تقریبا غیرممکن بود و همه سرپا بودند ، واسیلى جلوى سکوها ایستاده بود تازه چند بازى بود که مربى تیم شده بود، احد (شیخ لارى) هنوز جلو نکشیده بود تمام. بازى توپ روى دروازه حریف بود و یازده نفره دفاع میکردند و توپ وارد دروازه نمیشد درست در آخرین دقیقه احد را به جلو فرا خواند و روى یک ارسال احد سوار چند دفاع شد و به سبک گلى که سالها بعدتر على دایى در جده به عربستان زد، با ضربه سر توپ و دروازه بان و دفاع و خودش همگى وارد دروازه شدند! صحنه عجیبى بود، بازى که تمام شد هیچ فاصله اى هم بین هوادار و بازیکنان نبود همه باید از وسط زمین عبور کرده و خارج میشدیم از کنار واسیلى که میگذشتیم یک هوادار با لهجه غلیظ ترکى به فارسى به واسیلى در حالیکه با تمام انگشتان یک دستش نیز عدد ۵ را نشان میداد گفت: باید پنج تا میزدید و واسیلى لبخندى زد، آن هوادار نمیدانست که واسیلى ترکى رابهتر از فارسى بلد است! یک تکیه کلام خاص هم در تمرینات تیمش داشت، هر بازیکنى که کند بود و سرعت در کارش نداشت ، میتى فنونى (مهدى فنونى زاده) خطاب میکرد! روانش شاد،

    30
    پاسخ
  2. محمد

    سلام ، ازمطلب شما لذت بردم ، وبه قدیما حرفتم ، واسیلی دوست داشتنی رابطه ی خیلی صمیمانه بامن داشت ، درمورداینکه فرمودین کسی نفهمید چطور به تبریز امد ،من ان زمانها به مدیرعامل تراکتور اقای مهندس فضیلی که فوتبال دوست هم بودن ، درموردفوتبال تراکتور مشاوره میدادم ، من به ایشان پیشنهاد دادم مربی از رومانی بیاورن وچون مربی خارجی ممنوع بود قرارشد مربی با عنوان کارشناس به کارخانه بیاد ، که همینطورهم شد ، درسال اول حضورواسیلی نتونست انتظارات رو براوردهکنه واز تیمهای ضعیف درتبریز هم زورکی امتیاز میگرفت ، همه هواداران سرپرست تیم رو مسئول این بازیهای ضعیف میدونستن ودربازیها حیا کن رهاکن بگوش میرسید که همان وقت عذر واسیلی را میخواستن با اصرار بنده واسیلی در تیم ماند وسال دوم حضورش چنان غوغایی بپاکرد که هنوز از یادمان نخواهدرفت . شمال وجنوب ومرکز وپایتخت وتبریز فرقی نداشت تراکتور کمتراز سه تا نمیزد، انهم باهمه بی مهری ها داوران وفدراسیون

    19
    پاسخ
    1. فرهاد

      سلام دوست عزیز / ای کاش فامیلی خود را می نوشتید تا مشخص می شد که شما کی بودید. جسارتا قصد بی ادبی ندارم اما تا جایی که من اطلاع دارم آقای کریم پاداش مدیر وقت تیم باشگاه تراکتورسازی واسیلی را از رومانی آورد. ضمنا من هیچ وقت شعار رها کن حیا کن علیه واسیلی را در تبریز نشنیدم حتی در باخت های سنگین خانگی ۴ بر صفر برابر پاس تهران و ۴ بر ۱ مقابل پرسپولیس. واسیلی از همان ابتدای حضورش در تبریز محبوب بود.

      15
      پاسخ
      1. هاشم از تهران

        حق با شماست دوست عزیز، اساساً در فرهنگ فوتبال تبریز شعارى با مضمون حیا کن ، رها کن نداشتیم ، اون بازى ۴-١ من استادیوم بودم نشون به اون نشون که هر چهار گل توسط فرشاد پیوس به ثمر رسید ، دوستمون غلو کردند یا بقولى لاف در غربت زدند! لال احد اون روز هنوز زنده بود و در استادیوم لخت میشد(بچه خیاوان بود و هم محلى من، روانش شاد) عبدالله هم که بقول امروزیها لیدر همیشگى ما بود ، تنها شعارى که با مزه هم بود و اون روزها در باغشمال پیر مز مزه میشد، شعار معروفِ اُتى یِرَه (بشین سر جات) بود که معمولاً به مربى حریف موقع برخواستن از نیمکت داده میشد و شیر سماور که سهم داور بود(متاسفانه البته کلا در ایران متداول بود) یادش بخیر روزهاى شیرینى بود مخصوصاً اون گازى که جواد شالچى از بازیکن استقلال در یک درگیرى هنگامى که هر دو بازیکن زمین خورده بودند، گرفت و تماشاگر در قبال اعتراض بازیکن حریف به داور ، فریاد میزد: ایت قاپئپ !😂

        15
        پاسخ
  3. حسين هاشمي

    سلام باتشکر ازمطلب شما
    همیشه دوست داشتم کسی ازواسیلی گوجا مربی رومانیایی تراکتورسازی در دهه هفتادیادی کند با ان بازی های زیبایی که
    در زمین فوتبال به نمایش میگذاشت من خودم شخصا هوادار تیم استقلال بوده ولی بازیهای تیم تراکتور با مربی واسیلی گوجا را دنبال میکردم حسین خطیبی ان زمان در صدر گل زنها بود یاد واسیلی گوجا گرامی باد

    پاسخ
  4. تراختور عاشقی

    خدا رحمتش کنه واسیلی گوجای افسانه ای
    واقعا خدمت زیادی به تراختور کبیر و فوتبال آذربایجان و ایران کرده

    پاسخ
  5. آراز

    عالی بود.غم و افتخار میلغزید در تک تک جمله ها.عجیب است.دو سبیلوی دوس داشتنی اجنبی،خوودی تر از همه تراختوریها بودند.اگر واسیلی رفت لااقل تونی اولیورا را دریابند.اولیویرا اسطوره بنفیکا اکنون بیشتر از بنفیکا از تراختور خاطره میگوید.

    پاسخ
  6. وحید

    یادش بخیر بازی تراکتورسازی و چوکای انزلی….بازی انتقامی در چله زمستان…چه غوغایی بود…چون هوا خیلی سرد بود و برف باریده بود خدابیامرز واسیلی اول از همه آمد وسط زمین و زمین پر از خاک اره باغشمال را چک کرد وسپس با مشت گره کرده و لبخند ابراز رضایت نمود و سپس بازی شروع شد و حرکت زیبای غلام حسین دروازه چوکا را فرو ریخت و سپس دو گل دیگر به ثمر رسید و مردم واسیلی را روی دوش خود به رختکن و سپس به ماشین ایران پیمای بنز که سرویس بازیکنان بود بردند…عجب سرنوشتی داریم ما….. خدامارا ببخشد…آمین

    پاسخ
  7. مجتبی

    سلام من دهه شصتی ام .اصلا زمان واسیلی را یادم نمی آید.ولی هروقت پدرم .و عموهام ازش خاطره میگن مو به تنم سیخ میشه.یا الان که مطالب با لا ونظرات دوستان رو خوندم احساس غرور میکردم به چنین تیمی.چنین مربی ای .و چنین هوادارانی.ما باز هم توانستیم زمان تونی الیویرا باز خاطرات واسیلی گو جای فقید را که ندیده بودیم حس کنیم فوتبالی شناور تیکی تاکا هجومی و ….که با بی عدالتی تمام قهرمانی را از ما گرفتند .ولی برای ما انسال از قهرمانی هم بالا بود .برای مردم من قهرمانی برد و باخت چنان تفاوتی ندارند وقتی تیم شناور و تیکی تاکا و عالی بازی میکند .همین تونی بود که تیمهای دردانه ی پایتخت و ۴ تایی کرد همچنین تیمای اصفهانی و غیره این برای من کافیست که مقابل پایتخت نشینان کم نیاوردیم .الان هم میتوانیم با یک مدیریت خوب با مهندس زنوزی با تونی الیویرا یا مربی درحد نام آذربایجان وتراختور و هواداران باز هم ادای احترامی به واسیلی گوجا و تونی اولیویرایی کنیم که بیشتر از خودمان به فکر تیم و هواداران بودندونتایج فوق العاده کسب کردن و از خودمان به تیم دلسوزتر بودندو درکنار زمین خود را برزمین کوبیدند تا من هوادار راضی بخانه برگردیم و خوشحال.حالم از حاج رضایی بهم میخورد که الیویرا را دلقک خطاب کردو گفت خودش را زمین میزند تا هوادار را راضی نگه داردولی نمیدانست که فوتبال عشق است و در وجود در ان لحظه عشق تونی به مردم و تراختور بود که خودزنی میکرد .دلم پر است انشالله امسال مسولان تیمی رواته ی میدان کنند که روح واسیلی در آرامش باشد.

    پاسخ
  8. قبضینو

    بسیار عالی. به نظرم یه زمان هم برای تونی الیوریای پرتغالی این چنین سرگذشتی خواهند نوشت.

    پاسخ
  9. مسعود

    سلام، دست مریزاد. زیبا نوشته اید بسیار زیباتر از نوشته های دم دستی که الان در سایت های مختلف نوشته می شود و وقتی که برای خواندنش حیف می شود.
    چه شد آن نسل طلائی فوتبال تبریز؟چه شد که حال هیچ نماینده ای در تیم ملی نداریم؟ چه شد که بغیر آقا رسول هیچ مربی مطرحی هم نداریم؟ما تمام شدیم یا تمامان کردند؟ یا اینکه آنقدر جهانی شدیم که بومی گرائی یادمان رفته؟ و شاید هم ققنوس فوتبال تبریز از محلات خاکی ساری زمی، بامعشه،قوشخانه سلابی،شام غازان،دروازا، قرااآجین آخیری و… متولد می شد که حال هیچکدام نیستند و آچمز شدیم.

    پاسخ
  10. مسعود

    در ضمن در لیست کسانی که یاد کرده اید کاش از مصطفی قصاب هم ذکری می شد که در اثر یک حادثه غم انگیز فوتبالی کمرش شکست و بعد از مدتی غریبانه جان باخت.
    راستی کسی از برادر بزرگترش آآ میری قصاب خبری دارد؟

    پاسخ
  11. خلافی

    خدا بیامرزه تمام کسانی که به فوتبال خدمت کردند

    پاسخ

ارسال یک نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *